-
16
چهارشنبه 14 دیماه سال 1390 21:45
سلام خدا جونم شکر برا همه چی اینجا حالا که باید حرفامونو بگیم منم میگم منم خواستمو میگم اول شفای مریضا بعد حاجت همه حاجتمندا رفع گرفتاریشون بعدم همون چیزی که خودت میدونی بین خودمو خودته خدا جونم یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 10:03
-
15
چهارشنبه 14 دیماه سال 1390 08:12
همیشه پیش خودم میگفتم فکر کن یه روز خدا بیاد رو زمین! همه جا اعلامیه و بنر بزنن که فلان روز و ساعت خدا یه جلسه پرسش و پاسخ یا یه جلسه رسیدگی به مشکلات مردم گذاشته مثلا تو ساختمون فرمونداری! میدونم همیشه میگن تو همه جا هستی و همه چیزو میشنوی اما فکر کن فقط واسه یه روز تجسم پیدا میکردی، قیامتی میشد که رو اون قیامت اصلیه...
-
14
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 21:44
خدای بزرگ و مهربونم خیلی وقت بود که خیلی ناشکر شده بودم مرسی که وجودتو حضورتو تو لحظه لحظه های زندگیم بهم یادآور شدی خیلی دوستت دارم خدایا همه مریضا رو زود زود خوبشون کن مامان این دوستمون هم یادت نره مرسی که در کنارمون هستی یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 09:55
-
13
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 23:13
خدایا میدونی که روزای سختی رو میگذرونم.. دیشب فقط کابوس دیدم.. من حقم اینهمه بی معرفتی اونم از طرف کسی که عمری رو پاش گذاشتم بود؟؟؟ حالا دیگه مهم نیست .. کمکم کن که فراموش کنم.. راه تازه ای پیش پام بذار... دوستت دارم خدای عزیزم... یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 08:20
-
12
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 15:23
این همه آدم دارن روز و شب دعا میکنن ، پس چرا بی جواب میمون ِ خدا خداشون ... چی میشه مگه اگه همه آدمهای دنیا ، همه همه ، خوشبخت باشن ... چی میشه اگه شاد باشن ... بخندن ... سالم باشن ... یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 08:12
-
11
شنبه 10 دیماه سال 1390 08:17
دوستت دارم خدا.دلم برات تنگ شده.الان نشستم و دارم کتاب "آشنایی با علوم قرآنی" رو میخونم. حوصلم سر رفته.فردا امتحان دارم. آخه چرا اینا هر چی مربوط به شما میشه رو انقد میپیچونن که نفهمی چی داری میخونی؟ چرا یه جمله ی کتاب یه صفحه طول میکشه تا بی تفاوت از کنارش رد شم و یادم بیاد این کتاب یه جورایی مربوط به...
-
10
پنجشنبه 8 دیماه سال 1390 00:20
من چه گویم چون تو میدانی نهان...؟ حالم بده خدایا یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 00:21
-
9
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 17:58
خدایا به حق دلهای پاک که با صد شوق به سوی تو می آیند و با تو نجوا می کنند رشته ی وصل این دخترک دلشکسته رو پاره نکن.........آمین یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 00:20
-
8
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 09:19
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا تو کجایی؟ چرا هرچی صدات می کنم جوابمو نمی دی؟ خودت که میدونی چقدر من سرتقم هرچی بهم بی محلی کنی بازم صدات می کنم. خوب خودت گفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را... نگفتی؟ خداجونم تو که دیگه خدایی نمی زنی زیر قولت... خدای خوبم شاید امروز خواست خودت بود که وقتی مثل هر شب که سر می زنم...
-
7
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 19:51
خیلی فکر کردم چه چیزایی میخوام البته میدونم چه چیزایی میخوام منظورم چیزای مهمتر و با ارزشتر هست و میخوام شماره دار بگم چه چیزایی دلم میخواد اگر هر کدومشو تونستی برام انجام بده اصراریم ندارم که همشو برام براورده کنی به هر حال خیلی سرت شلوغه میدونم 1)دلم مخواد به پدر ومادری که لیاقت بچه دار شدن رو دارن بهشون بچه بدی نه...
-
6
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 15:51
خدایا ما اینجاییم. از اون آسمان بیکرانت اون کهکشان راه شیری بیا یکم پایینتر این سیاره کوچولوی زمینو یه نگاه بنداز.بیا پایینتر بیا آسیا بیا خاور میانه بیا اینجا ایرانه . آهان حالا مارو دیدی . اون مریضایی که فقط به تو فقط به تو ایمان دارن معجزه ی تورو باور دارن اون دوست ۱۶ساله که مثل ما نیست که اون پاکه چون هنوز به تو...
-
5
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 10:49
بله.باید خواند شما را. خیلی خوانده ام شما را.خودت هم می دانی که حتی وقتی کسی فکر هم نمی کرد که من با شما سروسرّی داشته باشم، به سبک خودم شما را می خواندم. شما هم البته همیشه جواب می دهید،ولی من فقط گاهی آن جوابها را می گیرم و ... غالباً که نمی گیرم، خیلی حالم گرفته میشود. شما نخواسته اید خودتان را سرراست به ما نشان...
-
4
دوشنبه 5 دیماه سال 1390 10:26
کاش میدونستی هیچ چیزی تو دنیا بدتر و عذاب آور تر از دیدن اینکه عزیز آدم جلوی چشماش زجر بکشه و پر پر بزنه و کاری از دست آدم بر نیاد نیست.کاش میدونستی این خود جهنمه نه سرمای زمهریر دوزخت و حرارت بالای شعله های آتشش. یعنی میدونی آ خداااااااا؟!!! شنبه 3 دی 1390 ساعت 23:22
-
3
دوشنبه 5 دیماه سال 1390 09:31
سلام خدااااااااااااااااااااااااااا جون خیلی خوش اومدی به مجازستان. اولتر از همه بگم که خیلی کار خوبی کردی که اومدی بلاگ اسکای و نرفتی بلاگفا،آخه میدونی ما هی حوصله نداریم بیایم برات کامنت بزاریم بعد کد نده، اصلا اینجوری اگه میشد فک میکردم از عمد رفتی بلاگفا که دست کسی بت نرسه میدونی خدا خیلی جات تو این دنیای مجازی...
-
2
یکشنبه 4 دیماه سال 1390 23:13
من خواندمت.کی اجابتم میکنی؟ شنبه 3 دی 1390 ساعت 23:01
-
1
یکشنبه 4 دیماه سال 1390 22:12
با عرض سلام خدمت جناب خدا... قربان ما دیروز یه جسارتی کردیم حضورتون بارون خواستیم...ببخشیدا...ممنون ولی اینی که اومد بارون نبود که... قربان یکم دیگه تکون بده اون ابرا رو... چاکریم... جمعه 2 دی 1390 ساعت 23:42
-
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
جمعه 2 دیماه سال 1390 23:31
-