وبلاگ خدا

برای خدا کامنت بگذارید

وبلاگ خدا

برای خدا کامنت بگذارید

56

سلام خدا!
چقدر دلم برات تنگ شده... چند روزیه انگار یادت رفت ... که منم یادم بره ... دلم خیلی گرفته ... حرف میزنم ـ میخندم ولی نمیدونم کجامو، دارم چیکار می کنم ... چقدر ما بنده هاتو بی ملاحظه و پر توقع کردی ... دهن که باز می کنیم تو هم حیرت زده میشی امروز حتی دلم گریه میخواد ... بلند و هق هق ـ اینقدر به همه چی فک کردم و حرف نزدم که انگاری راه نفسم هم بند اومده، دوباره روزهای سخت رسیده ... می دونم که بیشتر نیگام میکنی ولی من دلم می خواد بیشتر مواظبم باشی ... وقتی سفت تر بغلم می کنی و صدای خرخر نفسمو می شنوم بیشتر احساس بودن رو لمس می کنم ... خدا جونم ! من از هجوم این همه حرف نگفته و بغض وحشت زده می شم و حتی گاهی یادم میره که می تونم های های گریه کنم ... گاهی فک می کنم علت چی بود که پهنای یک آغوش رو از من دریغ کردی ... و گاه آنقدر دیوارها سردند که از اینهمه تنهایی و تنهایی ... به تو میرسم ـ دوستم داشته باش تا لذت همه زیباییهای دنیا را یکجا من داشته باشم ... می دونم که عزیزترین هنرمندیت هستم ... پس منو در این تردیدهای نفس گیر تنها نذار ... چون تو تنها و همیشگی بودی در این واپسین هایی که از آمدن و رفتنها هراسیده ام .


                                                     چهارشنبه 14 دی 1390 ساعت 08:40    

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد